تبليغاتX
آواي پارس انديشي

حتما درباره ی بابک خرمدین تا کنون شنیده اید!

سردار بزرگ ایرانی که از آذربایجان کنونی بر علیه حکومت اعراب که پس از حمله شان به ایران به پاکرده بودن به پا خاست…
ولی ماجرا به همینجا ختم نمی شود!
بابک خرمدین نماد وفاداری به ایران است!
او به همراه مازیار بر علیه حکومت اعراب قیام کرد و سر انجام به دست ناپاک ترین و دجال ترین حاکم بنی عباس پس از تحمل زجر بسیار کشته شد.
کشته شدن بابک همواره یکی از رویداد هاییست که در آن اوج وفاداری و پایبندی به میهن پاکمان ایران دیده می شود.
بابک بدون شک یکی از اسطوره های تاریخ ایران زمین است.
و اعدامش بدون شک یکی از تلخ ترین رویدادهاست
روز قبل از اعدام،خلیفه با بزرگان دربارش مشورت کرد که چگونه بابک را درشهر بگرداند و به مردم نشان بدهد تا همه بتوانند وی را ببینند.
بنا بر نظر یکی از درباریان قرار برآن شد که وی را سوار بر پیلی کرده در شهر بگردانند.
پیل را با حنا رنگ کردند و نقش و نگار بر آن زدند؛ و بابک را در رختی زنانه و بسیارزننده و تحقیرکننده برآن نشاندند و درشهر به گردش درآوردند.
پس ازآن مراسم اعدام بابک با سروصدای بسیار زیاد با حضور شخص خلیفه برفراز سکوی مخصوصی که برای این کار دربیرون شهر تهیه شده بود، برگزار شد.
برای آنکه همهی مردم بشنوند ….
که اکنون دژخیم به بابک نزدیک میشود و دقایقی دیگر بابک اعدام خواهد شد، چندین جارچی در اطراف و اکناف با صدای بلند بانگ میزدند نَوَد نَوَد این اسمِ دژخیم بود و همه او را میشناختند.
ابن الجوزی می نویسد که وقتی بابک را برای اعدام بردند خلیفه درکنارش نشست و به او گفت: تو که این همه استواری نشان میدادی اکنون خواهیم دید که طاقتت دربرابر مرگ چند است.
بابک گفت: خواهید دید.
چون یک دست بابک را به شمشیر زدند، بابک با خونی که از بازویش فوران میکرد صورتش را رنگین کرد. خلیفه از او پرسید: چرا چنین کردی؟ بابک گفت: وقتی دست هایم را قطع کنند خون های بدنم خارج می شود و چهرهام زرد می شود، و تو خواهی پنداشت که رنگ رویم از ترسِ مرگ زرد شده است
چهرهام را خونین کردم تا زردیش دیده نشود.
به این ترتیب دستها و پاهای بابک را بریدند . چون بابک بر زمین درغلتید، خلیفه دستور داد شکمش را پاره کنند.
پس از ساعاتی که این حالت بربابک گذشت، دستور داد سرش را از تن جدا کند.
پس از آن چوبهی داری در میدان شهر سامرا افراشتند ) بابک را بردار زدند، و سرش را خلیفه به خراسان فرستاد.
آخرین گفتار بابک چنین بوده است:
تو ای معتصم خیال مکن که با کشتن من فریاد استقلال طلبی ایرانیان را خاموش خواهی کرد من لرزه ای بر ارکان حکومت عرب انداخته ام که دیر یا زود آن را سرنگون خواهد نمود.
تو اکنون که مرا تکه تکه می کنی هزاران بابک در شمال و شرق و غرب ایران ظهور خواهد کرد و قدرت پوشالی شما پاسداران جهل و ستم را از میان بر خواهد داشت.
این را بدان که ایرانی هرگز زیر بار زور و ستم نخواهد رفت و سلطه بیگانگان را تحمل نخواهد کرد من درسی به جوانان ایران داده ام که هرگز آنرا فراموش نخواهند کرد.
من مردانگی و درس مبارزه را به جوانان ایران آموختم و هم اکنون که جلاد تو شمشیرش را برای بریدن دست و پاهای من تیز میکند صدها ایرانی با خون بجوش آمده آماده طغیان هستند.
مازیار هنوز مبارزه میکند و صدها بابک و مازیار دیگر آماده اند تا مردانه برخیزند و میهن خویش را از دست متجاوزان و یوغ اعراب بدوی و مردم فریب برهانند.
اما تو ای افشین . . . در انتظار و بدین سان نخست دست چپ بابک بریده شد و سپس دست راست او و بعد پاهایش و در نهایت دو خنجر در میان دنده هایش فرو رفت و آخرین سخنی که بابک با فریادی بلند بر زبان آورد این بود:

پاینده ایران…

+ تاريخ چهارشنبه 27 اردیبهشت1391ساعت 15:18 نويسنده غزال کاویانی |

تو‏ ‏اتاقم‏ ‏بودم‏ ‏و‏ ‏داشتم‏ ‏می‏ ‏حوابیدم‏ ‏دیروقت‏ ‏بود‏ ‏کم‏ ‏کم‏ ‏صداهای‏ ‏جدیدی‏ ‏شنیدم‏ ‏کمی‏ که‏ ‏تمرکز‏ ‏کردم‏ ‏فهمیدم‏ ‏از‏ ‏بیرونه‏ ‏صدای‏ ‏آهنگ‏ ‏،‏ ‏صدا‏ ‏هه‏ ‏همینطور‏ ‏نزدیک‏ ‏و‏ ‏نزدیک‏ ‏تر‏ ‏می‏ ‏شد‏ ‏تا‏ ‏وقتی‏ ‏که‏ ‏یکی‏ ‏انگار‏ ‏که‏ ‏تلو‏ ‏تلنو‏ ‏می‏ ‏خورد‏ ‏با‏ ‏چیزی‏ ‏که‏ ‏تو‏ ‏دستش‏ ‏بود‏ ‏و‏ ‏باز‏ ‏و‏ ‏بستش‏ ‏می‏ ‏کرد‏ ‏پیداش‏ ‏شد‏ ‏پی‏ ‏چرخید‏ ‏می‏ ‏ژد‏ ‏و‏ ‏می‏ ‏خوند‏ ‏می‏ ‏چرخید‏ ‏می‏ ‏زآشنارا ‏می‏ ‏خوند‏ ‏می‏ ‏چرخید‏ ‏پی‏ ‏زد‏ ‏و‏ ‏می‏ ‏خوند‏ ‏

+ تاريخ چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 23:42 نويسنده پرستو خیامی |

پرستو ها از راه رسیده اند

سنبل های وحشی در آمده اند

شکوفه ها وگل های به ژاپنی میان شهر چشمک می زنند

نوبت آبشار طلایی هم می رسد

...

سین ها دور هم جمع می شوند

تخم مرغ ها رنگ می شوند

...

بهار می آید

سال نو به سوی جهان گام بر می دارد

...

سال نو خجسته!

نوروز پیروز!

+ تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 2:34 نويسنده شهرزاد زارع |

بوی باران، بوی سبزه، بوی خاک

شاخه های شسته، باران خورده، پاک

آسمان آبی و ابر سپید

برگ های سبز بید

عطر نرگس، رقص باد

نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست

نرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها

خوش به حال دانه ها و سبزه ها

خوش به حال غنچه های نیمه باز

خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریز از شراب

خوش به حال آفتاب

نرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگار
ای دل من، گرچه در این روزگارجامه رنگین نمی پوشی به کام

باده رنگین نمی نوشی به جام

نقل و سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن مِی که می باید تهی است

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگار
گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

نرم نرمک می رسد اینک بهارخوش به حال روزگار
***فریدون مشیری
سال نو مبارک
 
بچه ها یه چیزی کشف کردم این شعره بهم حس ماهور رو می ده ! و دقیقا از اون جایی که می گه"ای دل من گرچه در این روزگار جامه ی رنگین نمی ژوشی به کام" حسم(!) وارد یه گوشه از ماهور می شه با نام دلکش ! ای خدا اینا بر چه اساسی ساخته شدن! هم دلم می خواد همشو بفهمم هم دلم می خواد هیچ وقت رمزش فاش نشه
 
یه شعر سهراب سهری هست که می گه :
 
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ
کار ما شاید ایناست که در افسون گل سرخ شناور باشیم
 
این شعررو خیلی دوسش دارم خیلی بهش اعتماد دارم!
 
عید همتون مبارک!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
 
+ تاريخ سه شنبه 1 فروردین1391ساعت 0:8 نويسنده پرستو خیامی |

سلام

بچه ها مدتهاست نمی آم آپا یادتونه یه وقتی هر روز مطلب می زاشتم هممون می زاشتیم خیلی خوب بود خیلی ذوق داشتم هر روز می رفتم تو صدتا وبلاگ تبلیغ می کردم نظر می زاشتم تا بیان و حرفامونو بخونن ولی الان خیلی ذوقی به این کار ندارم انگار بیشتر دلم می خواد نامه بنویسم خاطره بنویسم حرفای دلمو بزنم از تبلیغ کردن خسته شدم از این که بگم یه روزی یه وقتی یه زمانی صد سال پیش فلان جور بود دلم نمی خواد همش آرزوی گذشته رو داشته باشم فکر می کردم شما هم دیگه نمی آید ولی دیدم چندیدن تا پست جدید هست و ۲۱ نظر جدید شرمنده که نظر هارو تا حالا تایید نکرده بودم ولی بازم احساس می کنم وبلاگمون پوسیده

شما چه فکری می کنید می آید دوباره یه کاری کنیم اگه هر از گاهی می آیم اینجا تو این فضای مجازی دوستیمونو بیشتر حس کنیم؟

فکر کنم اگه بیایم ا ینجا حرفامونو بزنیم قشنگ تره نیس؟

حرفای دلمون اونایی که بهشون فکر می کنیم

ما خیلی فکر می کنیم قبول ندارین؟

به خیلی چیزا به بوی نارنج و به همه چی! 

من به پارس اندیشی هممون ایمان دارم

هرچی بگیم به هر دری بزنیم "آوای پارس اندیشی" خوشحال می شه 

+ تاريخ چهارشنبه 17 اسفند1390ساعت 21:40 نويسنده پرستو خیامی |

واقعا نمیتونم اون جلال و عزتی که میگن اسلام به زن داده رو در مقایسه با چیزی که بانوان پارسی بودن و اکنون هستن رو پیدا کنم.

یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .



آرتمیز : نخسیتن و تنها زن دریاسالار جهان تا به امروز . او به سال ۴٨٠ پیش از میلاد به مقام دریاسالاری ارتش شاهنشاهی خشیارشا رسید و در نبرد ایران و یونان ارتش شاهنشاهی ایران را از مرزهای دریایی هدایت می کرد . تاریخ نویسان یونان او را در زیبایی - برجستگی و متانت سرآمد همه زنان آن روزگار نامیده اند.آرتمیس نیز درست میباشد .

آتوسا : ملکه بیش از ٢٨ کشور آسیایی در زمان امپراتوری داریوش بزرگ . هرودوت پدر تاریخ از وی به نام شهبانوی داریوش بزرگ یاد کرده است و آتوسا را چندین بار در لشگرکشی ها داریوش یاور فکری و روحی
داریوش بزرگ دانسته است . چند نبرد و لشگر کشی مهم تاریخی ایران به گفته هرودوت به فرمان ملکه آتوسا صورت گرفته است .



آرتادخت : وزیر خزانه داری و امور مالی دولت ایران در زمان شاهنشاهی اردوان چهارم اشکانی . به گفته کتاب اشکانیان اثر دیاکونوف روسی خاور شناس بزرگ او مالیات ها را سامان بخشید و در اداره امور مالی خطایی مرتکب نشد و اقتصاد امپراتوری پارتیان را رونق بخشید .


آزرمی دخت : شاهنشاه زن ایرانی در سال ۶٣١ میلادی . او دختر خسرو پرویز بود که پس از" گشتاسب بنده" بر چندین کشور آسیایی پادشاهی کرد . آذرمیدخت سی و دومین پادشاه ساسانی بود . واژه این نام به چم ( معنی) پیر نشدنی و همیشه جوان است .

آذرآناهید : ملکه ملکه های امپراتوری ایران در زمان شاهنشاهی شاپور یکم بنیانگذار سلسله ساسانی . نام این ملکه بزرگ و اقدامات دولتی او در قلمرو ایران در کتیبه های کعبه زرتشت در استان فارس بارها آمده است و او را ستایش کرده است . ( ٢۵٢ ساسانیان )

پرین : بانوی دانشمند ایرانی . او دختر کیقباد بود که در سال ٩٢۴ یزدگردی هزاران برگ از نسخه های اوستا را به زبان پهلوی برای آیندگان از گوشه و کنار ممالک آریایی گردآوری نمود و یکبار کامل آنرا نوشت و نامش در تاریخ ایران زمین برای همیشه ثبت گردیده است . از او چند کتاب دیگر گزارش شده است که به احتمال زیاد در آتش سوزی های سپاه اسلام از میان رفته است .

زربانو : سردار جنگجوی ایرانی . دختر رستم و خواهر بانو گشسب . او در سوار کاری زبده بوده است که در نبردها دلاوری ها بسیاری از خود نشان داده است . تاریخ نام او را جنگجویی که آزاد کننده زال - آذربرزین و تخوار از زندان بوده است ثبت کرده .

فرخ رو : نام او به عنوان نخستین بانوی وزیر در تاریخ ایران ثبت شده است وی از طبقه عام کشوری به مقاموزیری امپراتوری ایران رسید .

کاساندان : پس از شاهنشاه ایران او نخسین شخصیت قدرتمند کشور ایران بوده است . کاساندان تحت نام ملکه٢٨ کشور آسیایی در کنار همسرش کورش بزرگ حکمرانی میکرده است . مورخین یونانی ( گزنفون ) از ویبا نیکی و بزرگ منشی یاد کرده است .

گردآفرید : یکی دیگر از پهلونان سرزمین ایران . تاریخ از او به عنوان دختر گژدهم یاد میکند که بالباسیمردانه با سهراب زور آزمایی کرد . فردوسی بزرگ از او به نام زنی جنگجو و دلیر از سرزمین پاکان یادمیکند .

آریاتس : یکی از سرداران مبارز هخامنشی ایران در سالهای پیش از میلاد . مورخین یونانی در چند جا نامیکوتاه از وی به میان آورده اند .

+ تاريخ شنبه 29 بهمن1390ساعت 22:13 نويسنده غزال کاویانی |

این روزها همهمه و گفتمان ولنتاین داغ داغ بود

و همه ی ما و دوستان ما چنان به هیجان آمده از این روز به قول خودشان جهانی

که قرن ها و قرن ها قدمت کمتری از روز شیدایی ایرونی داره

بهیکدیگر شادباش گفته و رسمش رو به جا می اوردند ناآگاه از این که روزی چنان باشکوه تر از ولنتاین در پیش است.


در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسان‌ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند

در این روز مردان به همسران خود هدیه می‌دادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی می‌نشاندند و از آنان اطاعت می‌کردند و به آنان هدیه می‌دادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدت‌ها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار می‌شد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد می‌گردید.

سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند.

هم‌اکنون بعضی از زرتشتیان ایران، روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند) را روز ۲۹ بهمن و روز جشن سپندارمذگان می‌دانند که نادرست است چرا که جشن‌ها و فاصله‌های میان آنان در نوشته‌های کهن ایرانی دارای تعریف و اندازه‌های مشخصی است که به مانند دانه‌های یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنان، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.

این پیوستگی چنانکه در منابع ایرانی آمده به این شکل است که جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسپندگان است.

+ تاريخ جمعه 28 بهمن1390ساعت 11:26 نويسنده غزال کاویانی |

اینجا ایران است.

سرزمینی پاره پاره

سوخته

درد کشیده

چشم های گربه اش خشک میشود و دولتش پاینده

روز مردمانش چون افکارشان پریشان و تاریک

بپاخیز ای آریایی

پدرانت را به یاد آورد و سر بلند کن

که تویی زاده ی نسل بی ننگ و شرم پارسایان

سر بلند کن و این آسمان دروغین را بشکاف

بال بگشای و به گرمای وجودت ذنجیر افکارت را ذوب کن

________________________________________

۳۰ ثانیه هم طول نمیکشه یه زوردیگه بزنین تموم میشه فکر می کردم که بعد از تلاش های بیهوده اعراب در رابطه با تغییر نام خلیج فارس ، دیگه اونا اقدام دیگری نکنند. چند هفته پیش من برایتان لینک پایین رو فرستادم و ازتون بابت رای دادن خواهش کردم. اما لازم که بدونید ، در اون روز تقریباً 150،000 نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از 79% در مقابل کمتر از 21% بود اما امروز تعداد رای دهنده ها به ۷۵۹،۰۰۰  نفر رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر از ۷۰% رسیده وحال بعد از ۶ ماه تعداد رای به۲،۲۱۷،۶۴۰ نفر رسیده و سهم ما از ۷۰٪  قبلی به ۶۲.۷٪رسیده این یک فاجعه است. یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره پس  رو این لینک کلیک کنید و رای بدید

http://www.persiano rarabiangulf. com/index. php

+ تاريخ پنجشنبه 20 بهمن1390ساعت 19:16 نويسنده غزال کاویانی |

با افسوس به گذشته هاي دور و نزدكمانمان نگاه ميكنم

و خسته ام از بازگويي اش

 

بياييد حال و آينده اي بسازيم

كه هيچ وقت "گذشته"  نشود

 

پر از نور و آب

انديشه هاي پاك و شادي

 به دور از حسرت گذشته

 

و چشم هايي زنده

+ تاريخ چهارشنبه 2 آذر1390ساعت 18:0 نويسنده سولماز |

سه هفته دیگه مونده به روز جهانی برزگ مرد سرزمین پارس.روز جهانی ای که فقط تو تقویم ایران نیست .از همینجا از همه ی ایرانی های گرامی خواهش میکنم که در یک اقدام همگانی ۷ آبان (۲۹ اکتبر) روز بزرگداشت کوروش برزگ رو به سالنامه هامون (تقویم) اضافه کنیم . سپاس .

(اگه میشه این رو تو یاهو و فی.س ب.وک هم در دسترس بقیه قرار بدید)

+ تاريخ پنجشنبه 14 مهر1390ساعت 15:34 نويسنده باران صادقی |

 

 

 



در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:





اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید!

ولی در تخت جمشیده تو، در کتیبه ها مکشوف نوشته شده بود اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است تا اخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند!

 

 

 

 

+ تاريخ شنبه 12 شهریور1390ساعت 13:53 نويسنده باران صادقی |

شهر و آثار به جای مانده از امپراتوری هخامنشی و تمدن بابل در خرابه‌های 10 هزار ساله دارا در کنار شهر ماردین واقع در منطقه جنوب شرقی ترکیه کشف شد. باستان‌شناسان می گویند با کشف این آثار صفحه جدیدی در تاریخ امپراتوری هخامنشی ورق زده خواهد شد. به گزارش خبرنگار مهر، در ادامه فعالیتهای کند و کاو در خرابه های باستانی دارا واقع در کنار روستای اوغوز از توابع شهرماردین واقع در استان ماردین که در جنوب شرقی ترکیه قرار دارد، آثاری مانند چتر و انواع کاشیهای حکاکی و مزین شده به اشکال حیوانات که مربوط به قرن 6 بعد از میلاد است، بدست آمده است؛ در کنار این آثار، استخوانهای مربوط به انسان بدست آمده که تخمین زده می شود حداقل سه هزار سال قدمت تاریخی داشته باشند.
به دنبال کشف این آثار، فعالیت های کند و کاو به منظور کشف شهر به جا مانده از دوران امپراتوری هخامنشی و تمدن بابل شروع شد.




دنباله نوشته
+ تاريخ دوشنبه 24 مرداد1390ساعت 14:15 نويسنده باران صادقی |

نام جاوید وطن


صبح امید وطن

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

وطن ای هستی من

شور و سرمستی من

جلوه کن در آسمان

همچو مهر جاودان

بشنو سوز سخنم

که هم آواز تو منم

همه جان و تنم

وطنم وطنم وطنم وطنم

بشنو سوز سخنم

كه نواگر این چمنم

همه جان و تنم
وطنم وطنم وطنم وطنم


همه با یک نام و نشان

به تفاوت هر رنگ و زبان

همه شاد و خوش و نغمه زنان
ز صلابت ایران جوان 

ز صلابت ایران جوان

ز صلابت ایران جوان

+ تاريخ پنجشنبه 6 مرداد1390ساعت 1:1 نويسنده غزال کاویانی |

وقتي به تاريخمون نگاه ميكنم و بعد چشمامو باز ميكنم و حالا رو ميبينم . !

نميتونم بفهمم چجوري تغيير كرده كه اين شده!
از فرهنگمون گرفته تا طرز فكر و حقوق بشر و حقوق زنان و
. همه چي !! عوض شده ، خيلي عجيب و بد

كسي ميدونه چي بر سر مردم اين سرزمين اومده؟

كجا و چجوري اين همه تغيير بد بوجود اومده؟

آغازش كجا بوده ؟ (ميدونم كه دگرگوني ها نميتونن يك شبه باشن!)

...

+ تاريخ جمعه 24 تیر1390ساعت 12:46 نويسنده سولماز |

درود بر همه

همه آرش کمانگیر را میشناسیم که بر فراز دماوند رفت و وجود خود را در تیری نهاد و رها کرد...

۱۳ مهر ماه به تقویم زرتشتی(روز تیر از ماه تیر) و ۱۰ تیرماه به تقویم خورشیدی هنگامی است برای پاس داشتن آرش کمانگیر

و شاد کردن یکدیگر با آب پاشیدن روی هم و یاد آوری روشنی آب

هنگامی است که میتوان با هفت بند رنگی به رنگ های رنگین کمان دستبندی ساخت و آنرا نماد آرزو ها کرد

جشن تیرگان روزی دیگر برای شاد بودن و پاس داشتن ارزش هایمان است

 

 

+ تاريخ یکشنبه 5 تیر1390ساعت 18:30 نويسنده سولماز |

درود

خردادگان همه فرخنده و زیبا باشه!

در این روز نیاکانمون به کنار رود،چشمه و ساحل دریا ها می رفتند و پس از ستایش پروردگار روز را به همراه خانواده و دوستان با جشن و شادی می گذراندند.

ایرانیان در خردادگان به هم گل نیلوفر یا یاس هدیه می کردند.

 

 

 ۴ خرداد پارسال، روز بعد از جشن خردادگان تولد دوستم بود

و منم خواستم  یه کادو ویژه بهش بدم و به هرکی گفتم

برام از گل فروشی نیلوفر بخره بهم خندید! 

هیچی دیگه یه چیز دیگه بهش کادو دادم....

هفته پیش رفته بودم خوبگاه ارم تو باغچه ها یه عالم نیلوفر خودرو در اومده بود

این هفته هم رفتم اما اثری ازشون نبود!!!

یهو یادم اومد که ۲ هفته پیشم که رفته بودیم کوه مره سرخی (یه جایی اطراف شیراز)،

اونجا هم پر نیلوفر بود!  

اینجوری شد که تازه فهمیدم واسه چی تو این جشن بهم نیلوفر هدیه می دیم!

چون چند روز نزدیک خردادگان همه جا پر از نیلوفر و یاس می شه!!!!!!

اما خود گل نیلوفر نشونه خیلی چیزاست و ارزش ویژه ای در ایران باستان داشته

اینجوری شد که امسال از تو حیاط مدرسمون نیلوفر کندم و به دوستم دادم!

هرچند دیر شد ولی خردادگان همتون فرخنده باشه!

روم در کوه و صحرا / بلکه بین سبزه ها / ای نوگل دیر آشنا / یابم تو را یابم تو را

+ تاريخ دوشنبه 9 خرداد1390ساعت 14:48 نويسنده پرستو خیامی |

درود

امروز نه دلم میخواد خیلی خشک بنویسم نه میتونم

راستش روم نمیشد بیام اینجا و چیزی بنویسم، بس که نیومده بودم

ولی اومدم تا با کمی دیرکرد به دوستای گل چند ساله م بگم : ۱۴ اردیبهشت خجسته

روزی که شاید تنها ما هستیم که به خوبی درمیابیمش

بک روز برای گرامیداشت سال های کنار هم بودن

تو همین سال ها بود که یه روز یر کلاس ادبیات صدای من در اومد که چرا فارسی ؟؟؟ چرا ما آریایی ها دیگه زبان خودمون رو نداریم و پس از اون غزال و پرستو ، شهرزاد ، سولماز و . . .

همون روز ها بود که کتاب های ادبیات پر از وازه هایی شد که ما تلاش میکردیم جایگزین واژه های بیگانه کنیم

همون روز ها بود که پرستو این وبلاگ رو ساخت و ما اومدیم اینجا تا بگیم : آهای آدما ! ما واسه همیشه آریایی هستیم !

و اینجا بود که دریافتیم آریایی های بسیاری هستند

چه قدر زیباست زمانی که اینا یادم میاد . . .

روز های زیادی رفت و ما هنوز هستیم ( و من کمتر ! )

روز هایی که برامون سرشار از یاد ۱۴ اردیبهشت ها خنده ها ناراحتی ها و . . . هست و یاد داستان آوای پارس اندیشی !

۱۴ اردیبهشتتون خجسته بچه ها

 

 

+ تاريخ جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 2:2 نويسنده مهسا همتی |

تا کنون طاووس مسجد شیخ لطف الله اصفهان رو دیدید؟

رنگ های زرد حیاط گوشه ی مسجد امام رو چی؟

اگه ندیدین ببینین و اگه لذت نبردین حتما باز هم ببینین...

...ببینین تا چیزیو که منم توشون دیدم پیدا کنین!

اگه پیداش کردین خبرم کنید.

می دونین بسیاری از ساختمان های بنام اصفهان ساخته ی کیه؟

سی و سه پل ... چهار باغ ...عالی قاپو ... نقش جهان ...

اگه نمی دونین برید گاهنامه رو باز کنین. پای سوم اردیبهشت اسمش رو میبینین.

+ تاريخ شنبه 3 اردیبهشت1390ساعت 23:35 نويسنده شهرزاد زارع |

 

 سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی برگردان شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.

سپهری شاعری گرانمایه و با کلامی دلنشین بود . هر گاه ارداه کنی و هشت کتابش را باز کنی از خواندن احساس او سیراب نمیشوی ...

من خودم سهراب رو خیلی دوست دارم . شعراش بهم آرامش میده  .

 آرمان شهر اون بهم امید میده ...

و امروز سالگرد این شاعر بزرگه ...

 یادت در دل ما جاودان است سهراب ...

 

 

+پیشنهاد میکنم آلبوم صدای پای آب با صدای زنده یاد استاد خسرو شکیبایی رو گوش کنید

 

+ تاريخ پنجشنبه 1 اردیبهشت1390ساعت 17:12 نويسنده باران صادقی |

دو سه سال پيش بود كه براي مسابقه اي (تو بهار،همچين روزهايي،واسه بزرگداشت سعدي) ده تا حكايت از بوستان و گلستان از بركردم.

چندي پيش نگران شدم كه نكنه يادم رفته باشه... و رفتم تا ياد آوريشون كنم.

دوباره اون ده تا حكايت  رو خوندم.

و رويداد شگفتي رخ داد!

ده روز پس از اون ، هر روز به يكي از حكايت  ها تو زندگي خودم برخوردم!!

اون مسابقه تموم شد، سعدي سال ها پيش چشم از جهان فرو بست و من شايد به زودي باز هم حكايت ها رو از ياد ببرم اما...

...اون حكايت ها، اون شعر ها، يادگار اون همه سفر كه سعدي كرد و اون همه آدم كه داستان هاشون رو نوشت، هنوز هم لاي بوستان و گلستان و غزل هاش  زندست و اگه تو باز كني و بخونيشون ، مي بيني كه هنوز هم نفس مي كشن!

...پس شعر هاش رو باز كن و بخون... امتحانشون كن!!...

 


دنباله نوشته
+ تاريخ چهارشنبه 31 فروردین1390ساعت 23:30 نويسنده شهرزاد زارع |

پیشاپیش بزرگداشت شیخ عطار نیشابوری خجسته.

که به راستی چه خوب تصویر آدم ها را با "منطق طیر" سرود.

+ تاريخ چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت 21:21 نويسنده شهرزاد زارع |

به گمانم اسم گلی که قدیمی ها باهاش تخم مرغ رنگ می کردن سنبل وحشیه...

                *                                          *                                             *

کم کم داشتم می ترسیدم که  شقایق ها نیومدن و حالا باید روی شعر سهراب سپهری فکر کنیم

("تا شقایق هست زندگی باید کرد")

که تاکیدش روی جمله ی دوم هست یا نخست؟ 

حالا که شقایق ها نشکفتند پس زندگی باید کرد یا نه...؟!!!

اما خوش بختانه  روز سیزده به در شقایق ها ی قرمز در میان سبزه ها ی سبز به زیبایی رخ نمایاندند که :

مردم! زندگی باید کرد!

+ تاريخ یکشنبه 14 فروردین1390ساعت 17:2 نويسنده شهرزاد زارع |

سلام امیدوارم که سیزده بدر به همتون خوش گذشته باشه!

ولی امان از چهارده به تو  دیگه مدرسه ای ها می تونن درکم کنن...

تا حالا فکر کردین چه قشنگه که ما داریم کار هایی رو می کنیم که چند هزار سال پیش هم می کردن؟!

اینکه سیزده بدر می ریم بیرون (بیرون در! ) خوب حال ما یه لباس می پوشیم قدیمی ها یه چیز دیگه ما بسکت بال و فوتبال بازی می کنیم بچه های اون زمان احتمالا  تو رودخونه بازی می کردن یا کشتی می گرفتن! خوب ولی یه چیزای جالبی مونده

دقت کردین بیشتر آدما واسه سیزده بدر باقالی پلو می پزن؟ آخه باقالی نزدیکای بهار می رسه

خیلی جالبه ها ! فکر کنید از چند سال پیش همه ۱۳ بدر باقالی پلو می خوردن!

یا اینکه غذای شب عید پلو ماهی هست !

یه چیزهایی هم از خاطرات آدمای مختلف شندیم ،

از اینکه تو بچگیشون شب عید چیکار می کردن !

بابا بزرگم می گفت رسم بوده تخم مرغ رنگی ها رو میزاشتن رو آینه

بعد لحظه سال تحویل به تخم مرغ ها خیره می شدن آخه فکر می کردن

لحظه ای که توپ در می کنن تخم مرغ ها می دوند!!!!!!  

حالا تو جمع بچه ها یکیشون می گفت ااااااااا دویید دویید

یه چیز دیگه هم درباره تخم مرغ رنگی:

قبلنا واسه رنگ کردن تخم مرغ ها از یک گل بنفش استفاده می کردن

 که یکم پیش از بهار به صورت خود رو در می آد!

 

یه کار قشنگ دیگه که انجام می دیم سبزه گره زدنه

نمی دونم واقعا چرا این کارو می کنیم شما واسم بنویسید!

امروز وقتی خواستم سبزه گره بزنم داشتم یه آهنگ رو گوش می دادم که می گفت:

ز شکنج زلف تو هر شکن گرهی فتاده به کار من

به گره گشایی زلف خود تو زکار من گرهی گشا

چهارده همتون به خوشی به تو بشه!

+ تاريخ شنبه 13 فروردین1390ساعت 22:0 نويسنده پرستو خیامی |

تا کنون بسیار برای باز یابی و ساختن واژه های پارسی جایگزین تلاش شده است. اما به دید من در زمینه ی واژه های علمی نارسایی های معنایی و کمبود هایی دیده می شود.

از شما خواهشمندم اگر به جایگزین مناسبی برای واژه های علمی ( در همه ی زمینه ها) بر خوردید یا خود چنین جایگزین هایی را دریافتید به ما بگویید.

باشد که بتوانیم کسانی را نیز که به نارسایی زبان پارسی در بیان مینوی علمی و تخصصی واژه ها باور دارند خرسند سازیم.

از یادنبریم که ایران مهد دانش و فرزانش و پژوهش است

و زبان پارسی به شیوایی بیان کننده ی آن هاست. 

+ تاريخ پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 15:26 نويسنده شهرزاد زارع |

خیام بود که گاه شمار خورشیدی را محاسبه کرده و گاهشمار بی کاستی امروزی ما را بنا کرد.

سال که نو می شود بیشتر از پیش به یادش می افتم!

او که حتی اگر از همه ی دانش ها و اشعارش هم بگذریم ، گاهشمارش را باید به یادبسپاریم! گاه شماری که بهارش همین بهار است:

"همین بهار که پرستو ها نویدش می دهندو شکوفه ها و گل ها ی به ژاپنی به زمانش دل بلبلان را شاد می کنند  و سنبل های وحشی دست به دست شقایق ها سبزه هایش را می آرایند. همین بهار که بارانش دمی می بارد و دمی رنگین کمان می شود."

گاهشماری که سالمان را با آن نو کرده و سال نومان را با آن سپری می کنیم.

سال نوتان خجسته...

سالی که از بهار تا زمستانش  ، پرنده هایی هستند که بخوانند و گل هایی هستند که بشکفند.

+ تاريخ شنبه 28 اسفند1389ساعت 21:30 نويسنده شهرزاد زارع |

این روز ها این سو و آن سو از کسانی که گمان می کنند بزرگ شده اند و به این بزرگ شدن هم می بالند شنیده ام سفره ی هفت سین چیدن کار مهد کودکی هاست و از این حرف ها. البته حتما خودشان هم سال نو که گام به گام نزدیک شود می روند به سوی چیدن سفره و نو شدن سال را کنارش به شادی می گذرانند.  

من که چندین سالی از مهد کودکی بودنم گذشته اما هم چنان دوست دارم برای خودم هم سفره بچینم. می گویند مهد کودکی ام، یا ایران دوستم و آیین کشورم را پاس می دارم، می گذرم. احساس خفته در سفره، خود بس است برای سفره چیدن و پای شمع و ماهی و سبزه اش شاد بودن!

امیدوارم شما هم سفره ی هفت سینتان را با آگاهی و لذت بچینید و به پاس مینوی نهفته در جز جز آن سال شاد و خوبی را آغازکنید.

+ تاريخ شنبه 28 اسفند1389ساعت 21:12 نويسنده شهرزاد زارع |

گفته می‌شود بارندگی‌های اخیر و تجمع آب باران، پارسه (تخت جمشید) را دچار فرسایش کرده است. این در حالی است که مشاهدات خبرنگار ما حکایت جمع شدن آب باران در اطراف ستون‌های تخت جمشید دارد. این آب گرفتگی نه تنها فرسایش بخش‌هایی از مجموعه را به دنبال دارد بلکه حضور و تردد گردشگران را نیز با مشکل مواجه کرده است.






در دنباله نوشته بخوانید


دنباله نوشته
+ تاريخ چهارشنبه 25 اسفند1389ساعت 15:33 نويسنده باران صادقی |

 

خوب دیگه ! کم کم به واپسین روزهای اسفند داریم نزدیک میشیم و بوی نوروز میاد . اما ما یه آیین کهن قبل از نوروز یعنی چهارشنبه ی آخر سال داریم  به نام چهارشنبه سوری . که این آیین متاسفانه دست خوش تغییراتی شده که زیاد مردم واسه ی آیین شادی نمیکنند .

به سراغ داستان های شاهنامه فردوسی رفتیم تا از زبان فردوسی این آیین رو بشنویم و در بهتر اجرا کردن اون بکوشیم .

به دنباله نوشته بروید

(با سپاس از دبیر گرامی : سرکار خانم گودرزی)

 

 


دنباله نوشته
+ تاريخ جمعه 20 اسفند1389ساعت 12:19 نويسنده باران صادقی |

سپندارمزگان، اسفندگان ، بر همگان شاد و خجسته باد.
+ تاريخ جمعه 29 بهمن1389ساعت 11:32 نويسنده شهرزاد زارع |

 
واژه‌های دارای ریشه فرانسوی که در زبان فارسی پرکاربرد شده‌اند و به صورت وامواژه هایی درآمده‌اند، به فراوان یافت می‌شوند. دلیل آن شاید به دوران قاجار برگردد که بیشتر روابط ایران و غرب، با فرانسویان بوده‌است. برخی از این واژگان و برابر فرانسوی آن در دنباله نوشته فهرست شده‌اند
 
 
 

دنباله نوشته
+ تاريخ دوشنبه 25 بهمن1389ساعت 17:20 نويسنده زحل پرمون |