

پاینده ایران…
سنبل های وحشی در آمده اند
شکوفه ها وگل های به ژاپنی میان شهر چشمک می زنند
نوبت آبشار طلایی هم می رسد
...
سین ها دور هم جمع می شوند
تخم مرغ ها رنگ می شوند
...
بهار می آید
سال نو به سوی جهان گام بر می دارد
...
سال نو خجسته!
نوروز پیروز!
بچه ها مدتهاست نمی آم آپا یادتونه یه وقتی هر روز مطلب می زاشتم هممون می زاشتیم خیلی خوب بود خیلی ذوق داشتم هر روز می رفتم تو صدتا وبلاگ تبلیغ می کردم نظر می زاشتم تا بیان و حرفامونو بخونن ولی الان خیلی ذوقی به این کار ندارم انگار بیشتر دلم می خواد نامه بنویسم خاطره بنویسم حرفای دلمو بزنم از تبلیغ کردن خسته شدم از این که بگم یه روزی یه وقتی یه زمانی صد سال پیش فلان جور بود دلم نمی خواد همش آرزوی گذشته رو داشته باشم فکر می کردم شما هم دیگه نمی آید ولی دیدم چندیدن تا پست جدید هست و ۲۱ نظر جدید شرمنده که نظر هارو تا حالا تایید نکرده بودم ولی بازم احساس می کنم وبلاگمون پوسیده
شما چه فکری می کنید می آید دوباره یه کاری کنیم اگه هر از گاهی می آیم اینجا تو این فضای مجازی دوستیمونو بیشتر حس کنیم؟
فکر کنم اگه بیایم ا ینجا حرفامونو بزنیم قشنگ تره نیس؟
حرفای دلمون اونایی که بهشون فکر می کنیم
ما خیلی فکر می کنیم قبول ندارین؟
به خیلی چیزا به بوی نارنج و به همه چی!
من به پارس اندیشی هممون ایمان دارم
هرچی بگیم به هر دری بزنیم "آوای پارس اندیشی" خوشحال می شه
واقعا نمیتونم اون جلال و عزتی که میگن اسلام به زن داده رو در مقایسه با چیزی که بانوان پارسی بودن و اکنون هستن رو پیدا کنم.
یوتاب : سردار زن ایرانی که خواهر آریوبرزن سردار نامدار ارتش شاهنشاهی داریوش سوم بوده است . وی درنبرد با اسکندر گجستک همراه آریوبرزن فرماندهی بخشی از ارتش را بر عهده داشته است او در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست . ولی یک ایرانی راه را به اسکندر نشان داد و او از مسیر دیگری به ایران هجوم آورد . از او به عنوان شاه آتروپاتان در سالهای ٢٠ قبل از میلاد تا ٢٠ پس از میلاد نیز یادشده است . با اینهمه هم آریوبرزن و هم یوتاب در راه وطن کشته شدند و نامی جاوید از خود برجای گذاشتند .
و همه ی ما و دوستان ما چنان به هیجان آمده از این روز به قول خودشان جهانی
که قرن ها و قرن ها قدمت کمتری از روز شیدایی ایرونی داره
بهیکدیگر شادباش گفته و رسمش رو به جا می اوردند ناآگاه از این که روزی چنان باشکوه تر از ولنتاین در پیش است.

در باور ایرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفکر و خردورزى بیشترى است، در برابر آن زن نیز داراى مهر ورزى، عشق پاک، پاکدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است که هر یک از این دو به تنهایى راه به جایى نبرده و حتى روند پویایى گیتى را هم به ایستایى مى کشانند. اگر مردان بدنه هواپیماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند که پیکره بى موتور و موتور بى بدنه هیچ کدام به تنهایى به اوج سعادت نمى رسند بلکه ذره اى حرکت و جنبش هم برایشان ناممکن است. اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به میزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسیت و قومیت و رنگ و نژاد و از دیدگاه وى همه انسانها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزینش همسر آزاد شمرده و عشق پاک و دانش نیک را دو معیار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشویى در این مى داند که هر یک بکوشند تا در راستى از دیگرى پیشى جویند
در این روز مردان به همسران خود هدیه میدادند. مردان زنان خانواده را بر تخت شاهی مینشاندند و از آنان اطاعت میکردند و به آنان هدیه میدادند. این یک یادآوری برای مردان بود تا مادران و همسران خود را گرامی بدارند و چون یاد این جشن تا مدتها ادامه داشت و بسیار باشکوه برگزار میشد همواره این آزرم و احترام به زن برای مردان گوشزد میگردید.
سپندارمزد نگهبان زمین است و از آنجا که زمین مانند زنان در زندگی انسان نقش باروری و باردهی دارد جشن اسفندگان برای گرامیداشت زنان نیکوکار برگزار میگردد . ایرانیان از دیر باز این روز را روز زن و روز مادر و در حالت کلی این روز را روز عشاق می نامیدند.
هماکنون بعضی از زرتشتیان ایران، روز سپندارمذ (پنجم) از ماه سپندارمذ (اسفند) را روز ۲۹ بهمن و روز جشن سپندارمذگان میدانند که نادرست است چرا که جشنها و فاصلههای میان آنان در نوشتههای کهن ایرانی دارای تعریف و اندازههای مشخصی است که به مانند دانههای یک زنجیر در پیوستگی کامل با یکدیگر هستند. تغییر جای یکی از آنان، موجب گسست همه این رشته خواهد شد.
این پیوستگی چنانکه در منابع ایرانی آمده به این شکل است که جشن سده پس از ۴۰ روز از شب یلدا یا چله، و پس از ۱۰۰ روز از اول آبان قرار دارد. همچنین جشن سده، پیش از ۲۵ روز از جشن اسپندگان است.
سرزمینی پاره پاره
سوخته
درد کشیده
چشم های گربه اش خشک میشود و دولتش پاینده
روز مردمانش چون افکارشان پریشان و تاریک
بپاخیز ای آریایی
پدرانت را به یاد آورد و سر بلند کن
که تویی زاده ی نسل بی ننگ و شرم پارسایان
سر بلند کن و این آسمان دروغین را بشکاف
بال بگشای و به گرمای وجودت ذنجیر افکارت را ذوب کن
________________________________________
۳۰ ثانیه هم طول نمیکشه یه زوردیگه بزنین تموم میشه فکر می کردم که بعد از تلاش های بیهوده اعراب در رابطه با تغییر نام خلیج فارس ، دیگه اونا اقدام دیگری نکنند. چند هفته پیش من برایتان لینک پایین رو فرستادم و ازتون بابت رای دادن خواهش کردم. اما لازم که بدونید ، در اون روز تقریباً 150،000 نفر رای داده بودند و سهم ما تقریباً بیش از 79% در مقابل کمتر از 21% بود اما امروز تعداد رای دهنده ها به ۷۵۹،۰۰۰ نفر رسیده ولی با تاسف فراوان سهم ما از 79% به کمتر از ۷۰% رسیده وحال بعد از ۶ ماه تعداد رای به۲،۲۱۷،۶۴۰ نفر رسیده و سهم ما از ۷۰٪ قبلی به ۶۲.۷٪رسیده این یک فاجعه است. یادتون باشه که این رای گیری مربوط به کمپین 1،000،000 امضای شرکت گوگل است و نذارید که دوباره نام خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی تغییر پیدا کنه خوبه بدونید که شرکت گوگل مجبوره به هر درخواستی که به طور همزمان از طرف 5000 نفر و یا هر ارگان معتبر و ثبت شده ای ، بابت به رای گذاری یک قانون ، نام ، تعریف و . . . احترام بذاره پس رو این لینک کلیک کنید و رای بدید
با افسوس به گذشته هاي دور و نزدكمانمان نگاه ميكنم
و خسته ام از بازگويي اش
بياييد حال و آينده اي بسازيم
كه هيچ وقت "گذشته" نشود
پر از نور و آب
انديشه هاي پاك و شادي
به دور از حسرت گذشته
و چشم هايي زنده
(اگه میشه این رو تو یاهو و فی.س ب.وک هم در دسترس بقیه قرار بدید)

در بناهای بزرگ دنیا مانند دیوار چین و اهرام ثلاثه کتیبه هایی یافت شده که این عبارات در آن حکاکی شده بود:
اگر برده ای در هنگام کار آسیب دید او را گردن بزنید!
ولی در تخت جمشیده تو، در کتیبه ها مکشوف نوشته شده بود اگر کارگری (فرق کارگر با برده بسیار است) در هنگام کار در این بنا آسیب دید حکومت موظف است تا اخر عمر وسایل امرار معاش او را بدون هیچ منت و چشم داشتی پرداخت کند!

وقتي به تاريخمون نگاه ميكنم و بعد چشمامو باز ميكنم و حالا رو ميبينم …. !
نميتونم بفهمم
چجوري تغيير كرده كه اين شده!
از فرهنگمون گرفته تا طرز فكر و حقوق بشر و حقوق زنان و…. همه چي !! عوض شده ، خيلي عجيب و بد
كسي ميدونه چي بر سر مردم اين سرزمين اومده؟
كجا و چجوري اين همه تغيير بد بوجود اومده؟
آغازش كجا بوده ؟ (ميدونم كه دگرگوني ها نميتونن يك شبه باشن!)
...
همه آرش کمانگیر را میشناسیم که بر فراز دماوند رفت و وجود خود را در تیری نهاد و رها کرد...
۱۳ مهر ماه به تقویم زرتشتی(روز تیر از ماه تیر) و ۱۰ تیرماه به تقویم خورشیدی هنگامی است برای پاس داشتن آرش کمانگیر
و شاد کردن یکدیگر با آب پاشیدن روی هم و یاد آوری روشنی آب
هنگامی است که میتوان با هفت بند رنگی به رنگ های رنگین کمان دستبندی ساخت و آنرا نماد آرزو ها کرد
جشن تیرگان روزی دیگر برای شاد بودن و پاس داشتن ارزش هایمان است
خردادگان همه فرخنده و زیبا باشه!
در این روز نیاکانمون به کنار رود،چشمه و ساحل دریا ها می رفتند و پس از ستایش پروردگار روز را به همراه خانواده و دوستان با جشن و شادی می گذراندند.
ایرانیان در خردادگان به هم گل نیلوفر یا یاس هدیه می کردند.

۴ خرداد پارسال، روز بعد از جشن خردادگان تولد دوستم بود
و منم خواستم یه کادو ویژه بهش بدم و به هرکی گفتم
برام از گل فروشی نیلوفر بخره بهم خندید!
هیچی دیگه یه چیز دیگه بهش کادو دادم....
هفته پیش رفته بودم خوبگاه ارم تو باغچه ها یه عالم نیلوفر خودرو در اومده بود
این هفته هم رفتم اما اثری ازشون نبود!!!
یهو یادم اومد که ۲ هفته پیشم که رفته بودیم کوه مره سرخی (یه جایی اطراف شیراز)،
اونجا هم پر نیلوفر بود!
اینجوری شد که تازه فهمیدم واسه چی تو این جشن بهم نیلوفر هدیه می دیم!
چون چند روز نزدیک خردادگان همه جا پر از نیلوفر و یاس می شه!!!!!!
اما خود گل نیلوفر نشونه خیلی چیزاست و ارزش ویژه ای در ایران باستان داشته
اینجوری شد که امسال از تو حیاط مدرسمون نیلوفر کندم و به دوستم دادم!
هرچند دیر شد ولی خردادگان همتون فرخنده باشه!
روم در کوه و صحرا / بلکه بین سبزه ها / ای نوگل دیر آشنا / یابم تو را یابم تو را
امروز نه دلم میخواد خیلی خشک بنویسم نه میتونم
راستش روم نمیشد بیام اینجا و چیزی بنویسم، بس که نیومده بودم
ولی اومدم تا با کمی دیرکرد به دوستای گل چند ساله م بگم : ۱۴ اردیبهشت خجسته
روزی که شاید تنها ما هستیم که به خوبی درمیابیمش
بک روز برای گرامیداشت سال های کنار هم بودن
تو همین سال ها بود که یه روز یر کلاس ادبیات صدای من در اومد که چرا فارسی ؟؟؟ چرا ما آریایی ها دیگه زبان خودمون رو نداریم و پس از اون غزال و پرستو ، شهرزاد ، سولماز و . . .
همون روز ها بود که کتاب های ادبیات پر از وازه هایی شد که ما تلاش میکردیم جایگزین واژه های بیگانه کنیم
همون روز ها بود که پرستو این وبلاگ رو ساخت و ما اومدیم اینجا تا بگیم : آهای آدما ! ما واسه همیشه آریایی هستیم !
و اینجا بود که دریافتیم آریایی های بسیاری هستند
چه قدر زیباست زمانی که اینا یادم میاد . . .
روز های زیادی رفت و ما هنوز هستیم ( و من کمتر ! )
روز هایی که برامون سرشار از یاد ۱۴ اردیبهشت ها خنده ها ناراحتی ها و . . . هست و یاد داستان آوای پارس اندیشی !
۱۴ اردیبهشتتون خجسته بچه ها
رنگ های زرد حیاط گوشه ی مسجد امام رو چی؟
اگه ندیدین ببینین و اگه لذت نبردین حتما باز هم ببینین...
...ببینین تا چیزیو که منم توشون دیدم پیدا کنین!
اگه پیداش کردین خبرم کنید.
می دونین بسیاری از ساختمان های بنام اصفهان ساخته ی کیه؟
سی و سه پل ... چهار باغ ...عالی قاپو ... نقش جهان ...
اگه نمی دونین برید گاهنامه رو باز کنین. پای سوم اردیبهشت اسمش رو میبینین.
سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهمترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبانهای بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی برگردان شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.صحن امامزاده سلطانعلی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.
سپهری شاعری گرانمایه و با کلامی دلنشین بود . هر گاه ارداه کنی و هشت کتابش را باز کنی از خواندن احساس او سیراب نمیشوی ...
من خودم سهراب رو خیلی دوست دارم . شعراش بهم آرامش میده .
آرمان شهر اون بهم امید میده ...
و امروز سالگرد این شاعر بزرگه ...
یادت در دل ما جاودان است سهراب ...

+پیشنهاد میکنم آلبوم صدای پای آب با صدای زنده یاد استاد خسرو شکیبایی رو گوش کنید
دو سه سال پيش بود كه براي مسابقه اي (تو بهار،همچين روزهايي،واسه بزرگداشت سعدي) ده تا حكايت از بوستان و گلستان از بركردم.
چندي پيش نگران شدم كه نكنه يادم رفته باشه... و رفتم تا ياد آوريشون كنم.
دوباره اون ده تا حكايت رو خوندم.
و رويداد شگفتي رخ داد!
ده روز پس از اون ، هر روز به يكي از حكايت ها تو زندگي خودم برخوردم!!
اون مسابقه تموم شد، سعدي سال ها پيش چشم از جهان فرو بست و من شايد به زودي باز هم حكايت ها رو از ياد ببرم اما...
...اون حكايت ها، اون شعر ها، يادگار اون همه سفر كه سعدي كرد و اون همه آدم كه داستان هاشون رو نوشت، هنوز هم لاي بوستان و گلستان و غزل هاش زندست و اگه تو باز كني و بخونيشون ، مي بيني كه هنوز هم نفس مي كشن!
...پس شعر هاش رو باز كن و بخون... امتحانشون كن!!...
که به راستی چه خوب تصویر آدم ها را با "منطق طیر" سرود.
* * *
کم کم داشتم می ترسیدم که شقایق ها نیومدن و حالا باید روی شعر سهراب سپهری فکر کنیم
("تا شقایق هست زندگی باید کرد")
که تاکیدش روی جمله ی دوم هست یا نخست؟
حالا که شقایق ها نشکفتند پس زندگی باید کرد یا نه...؟!!!
اما خوش بختانه روز سیزده به در شقایق ها ی قرمز در میان سبزه ها ی سبز به زیبایی رخ نمایاندند که :
مردم! زندگی باید کرد!
ولی امان از چهارده به تو
دیگه مدرسه ای ها می تونن درکم کنن...
تا حالا فکر کردین چه قشنگه که ما داریم کار هایی رو می کنیم که چند هزار سال پیش هم می کردن؟!
اینکه سیزده بدر می ریم بیرون (بیرون در! ) خوب حال ما یه لباس می پوشیم قدیمی ها یه چیز دیگه ما بسکت بال و فوتبال بازی می کنیم بچه های اون زمان احتمالا تو رودخونه بازی می کردن یا کشتی می گرفتن! خوب ولی یه چیزای جالبی مونده
دقت کردین بیشتر آدما واسه سیزده بدر باقالی پلو می پزن؟ آخه باقالی نزدیکای بهار می رسه
خیلی جالبه ها ! فکر کنید از چند سال پیش همه ۱۳ بدر باقالی پلو می خوردن!
یا اینکه غذای شب عید پلو ماهی هست !
یه چیزهایی هم از خاطرات آدمای مختلف شندیم ،
از اینکه تو بچگیشون شب عید چیکار می کردن !
بابا بزرگم می گفت رسم بوده تخم مرغ رنگی ها رو میزاشتن رو آینه
بعد لحظه سال تحویل به تخم مرغ ها خیره می شدن آخه فکر می کردن
لحظه ای که توپ در می کنن تخم مرغ ها می دوند!!!!!!
حالا تو جمع بچه ها یکیشون می گفت ااااااااا دویید دویید![]()
یه چیز دیگه هم درباره تخم مرغ رنگی:
قبلنا واسه رنگ کردن تخم مرغ ها از یک گل بنفش استفاده می کردن
که یکم پیش از بهار به صورت خود رو در می آد!
یه کار قشنگ دیگه که انجام می دیم سبزه گره زدنه
نمی دونم واقعا چرا این کارو می کنیم شما واسم بنویسید!
امروز وقتی خواستم سبزه گره بزنم داشتم یه آهنگ رو گوش می دادم که می گفت:
ز شکنج زلف تو هر شکن گرهی فتاده به کار من
به گره گشایی زلف خود تو زکار من گرهی گشا
چهارده همتون به خوشی به تو بشه!![]()
از شما خواهشمندم اگر به جایگزین مناسبی برای واژه های علمی ( در همه ی زمینه ها) بر خوردید یا خود چنین جایگزین هایی را دریافتید به ما بگویید.
باشد که بتوانیم کسانی را نیز که به نارسایی زبان پارسی در بیان مینوی علمی و تخصصی واژه ها باور دارند خرسند سازیم.
از یادنبریم که ایران مهد دانش و فرزانش و پژوهش است
و زبان پارسی به شیوایی بیان کننده ی آن هاست.
سال که نو می شود بیشتر از پیش به یادش می افتم!
او که حتی اگر از همه ی دانش ها و اشعارش هم بگذریم ، گاهشمارش را باید به یادبسپاریم! گاه شماری که بهارش همین بهار است:
"همین بهار که پرستو ها نویدش می دهندو شکوفه ها و گل ها ی به ژاپنی به زمانش دل بلبلان را شاد می کنند و سنبل های وحشی دست به دست شقایق ها سبزه هایش را می آرایند. همین بهار که بارانش دمی می بارد و دمی رنگین کمان می شود."
گاهشماری که سالمان را با آن نو کرده و سال نومان را با آن سپری می کنیم.
سال نوتان خجسته...
سالی که از بهار تا زمستانش ، پرنده هایی هستند که بخوانند و گل هایی هستند که بشکفند.
من که چندین سالی از مهد کودکی بودنم گذشته اما هم چنان دوست دارم برای خودم هم سفره بچینم. می گویند مهد کودکی ام، یا ایران دوستم و آیین کشورم را پاس می دارم، می گذرم. احساس خفته در سفره، خود بس است برای سفره چیدن و پای شمع و ماهی و سبزه اش شاد بودن!
امیدوارم شما هم سفره ی هفت سینتان را با آگاهی و لذت بچینید و به پاس مینوی نهفته در جز جز آن سال شاد و خوبی را آغازکنید.

در دنباله نوشته بخوانید
خوب دیگه ! کم کم به واپسین روزهای اسفند داریم نزدیک میشیم و بوی نوروز میاد . اما ما یه آیین کهن قبل از نوروز یعنی چهارشنبه ی آخر سال داریم به نام چهارشنبه سوری . که این آیین متاسفانه دست خوش تغییراتی شده که زیاد مردم واسه ی آیین شادی نمیکنند .
به سراغ داستان های شاهنامه فردوسی رفتیم تا از زبان فردوسی این آیین رو بشنویم و در بهتر اجرا کردن اون بکوشیم .
به دنباله نوشته بروید
(با سپاس از دبیر گرامی : سرکار خانم گودرزی)
